غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
646
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
صولت سپاه ظفرقرين ترسيده بىاستعمال سيف و سنان آن بلده را باز گذاشت و خوارزم شاه در كمال حشمت و استقلال بغزنين درآمده اعلام اقتدار برافراشت در تاريخ گزيده مسطور است كه سلطان محمد بعد از فتح غزنين فرمود تا منشيان فصاحت قرين لفظ اسكندر ثانى در القابش افزايند و بيست و هفت خروار طبل زرين ترتيب داده در روز اول اشارت كرد كه بيست و هفت ملكزاده كه در ملازمت آستان سلطنتآشيان بودند آن نقارها را بنوازش درآوردند بيت فلك گفت كارش بغايت رسيد * چو طبلك زنش از شهان شد پديد و در روضة الصفا مسطور است كه در وقتى كه سلطان محمد بتفحص خزاين سلطان شهاب الدين پرداخت مناشير ناصر ظاهر شد كه بشهاب الدين در قلم آورده او را بر مخالفت و محاربت خوارزم شاه تحريص نموده بود و اينمعنى ضميمهء آزارى شد كه سلطان محمد از ناصر در خاطر داشت و اسباب رنجش خوارزم شاه از ناصر لدين اللّه بسيار است از آن جمله يكى آنكه در وقتى كه جلال الدين حسن نومسلمان كه از كيش الحاد كه شيوهء آبا و اجدادش بود تبرا نموده بدستور سلاطين اسلام رايت به حج فرستاد ناصر لواء او را بر علم سلطان محمد تقديم داد ديگر آنكه ناصر چند نفر از فدائيان اسمعيلى را از جلال الدين حسن طلبيده در بغداد نگاه داشته بود و از هركس ميرنجيد آن متهورانرا بقتلش مأمور ميگردانيد و او غلمش كه تربيتيافته خوارزم شاه بود و در عراق بسر ميبرد به زخم تيغ آنجماعت بقتل آمد بنابراين جهات سلطان محمد خاطر بران قرارداد كه به طرف بغداد رفته بساط خلافت آل عباس را در نوردد و اما ميخواست كه ببهانهء تمسك جويد كه در آن امر نزديك و دور او را معذور داشته نگويند كه پادشاه اسلام بطمع ملك و مال قصد امام انام مينمايد بحسب اتفاق در آن اوان ناصر خليفه از شريف مكه رنجيده فدائيان الموتى را بحرم فرستاد كه مهم شريف را كفايت كنند و فدائيان در عرفات غلط كرده برادر شريف را در عوض او كشتند و چون سلطان محمد اينخبر شنود از علماء اسلام استفسار نمود كه هرامامى كه بر امثال اين حركات ناپسنديده اقدام نمايد و قصد پادشاهى كه همت او بر اعلاء اعلام اسلام مقصور باشد امر بكشتن او فرمايد آن پادشاه را جايز بود كه آن خليفه را خلع نموده كسى را كه شايسته سجاده امامت داند بجايش نصب كند خصوصا كه استحقاق امامت و خلافت سادات حسينى دارند و آل عباس بتغلب و تسلط آن منصب را غصب نموده اند و چون اين فتوى تكميل يافت خوارزمشاه نام ناصر را در قلمرو خويش از خطبه افكنده با سيد علاء الملك ترمذى كه در سلك اجله سادات منتظم بود بيعت فرمود و با سپاهى افزون از ريگ صحراء خوارزم متوجه بغداد گشت و چون بعقبهء حلوان رسيد در اوايل فصل خريف حريف برف و سرما بمرتبهء هجوم نمود كه برف از سر خيام عساكر نصرت انجام درگذشت و دست و پاى لشگريان از شدت برودت از كار و رفتار بازماند و بسيارى از چهارپايان روى بچراگاه عدم نهادند بنابرآن سلطان عنان بكران بجانب خوارزم انعطاف داد تا سال ديگر بيشتر از پيشتر يراق سفر كرده متوجه دار السلام شود